شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )

معرفى كتاب 89

سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )

مجد الدّين ترجمان را كه در عهد سلطان جلال الدّين با ايشان انبساط حاصل داشت نزد ايشان فرستاد . حسن استماع لازم داشتند و گفتند ، اين بلاد را كه به تغلّب فرو گرفته‌ايم از جملهء ممالك سلطان مىشمريم ، به منشور سلطنت به حكم اقطاع اگر بما ارزانى فرمائيد تصرّف نمائيم ( مختصر سلجوقنامهء ابن بيبى 220 و ما بعد ، الأوامر العلائيّه 468 و ما بعد ) . اين مجد الدّين ترجمان كه اينجا نامش برده شده است پدر ابن بيبى مورّخ بود و چيزى از احوال او و زنش بيبى خاتون در تاريخ ابن بيبى آمده است كه ملخّص آن بىفايده نيست نقل شود : مجد الدّين محمّد بن على جعفرى رغدى از سادات گور سرخ جرجان بود ، و در عهد جلال الدّين منكبرنى در نزد شمس الدّين جوينى صاحب ديوان ( جدّ عطا ملك ) كار مىكرد و تربيت مىيافت ( ص 10 ) ؛ زن او دختر كمال الدّين سمنانى ( رئيس شافعيان نيشابور ) بود و از طرف مادر نبيرهء امام محمّد يحيى بود . اين زن در احكام نجومى دستى داشت و در وقتى كه كمال الدّين كاميار به سفارت نزد جلال الدّين رفته بود آن زن را در نزد سلطان مقرّب ديد و در احكام نجومى مورد مراجعه و استشاره يافت ؛ پس از مراجعت در اثناء محاورت بر سبيل نادره بعرض سلطان علاء الدّين رسانيد . چون سلطان جلال الدّين را بر در آمد از لشكر مغل نكبت رسيد آن زن و شوهر بدمشق افتادند . علاء الدّين تفحّص حال ايشان مىكرد نشان دادند كه در دمشق‌اند ، نزد ملك اشرف به استدعاى ايشان رسول فرستاد و به اعزاز و اكرام بممالك روم آورد . چون در چند مورد صحّت احكام نجومى و پيشگوئيهاى بيبى خاتون بتجربه معلوم سلطان شد مورد حرمت و محبّت بسيار بود ، از سلطان التماس كرد كه شوهر او را كه در آن وقت مشرف فرّاشخانهء خاص بود منشى خاصّ سلطان كند و او بىتوقّف پذيرفت ، و از آن زمان همواره در حضر و سفر ملازم خدمت سلطان بود تا كار او به جائى انجاميد كه